عيد آمد و عيد آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد




سال نو همگيتون  مبارك.........




شهیدان را بهتر بشناسیم

 سائلی  را   گفت  آن  پیر  کهن 

چند  از مردان  حق  گویی سخن

گفت خوش آید زبان را  بر دوام 

تا   بگوید  ذکر ایشان   را  مدام

گر نِیَم زیشان از ایشان گفته ام

خوشدلم کاین قصه ازجان گفته ام

 آب  دریا  را  اگر  نتوان  کشید

 هم  به  قدر  تشنگی   باید   چشید


امتحان



در محضر عشق امتحان می دادی

گویی که به خاک آسمان می دادی

ای شهره ی آسمان هفتم، چه غریب

آن شب به دل شلمچه جان می دادی

                             (محمد حسين جعفريان)

        

همان جا بهترين ماواي توست


آري انگار آسمان، تنهاي تنها مانده است

قصه هايت، صادقانه در دلت جا مانده است

عاشقانه رفتند ، مفهوم صفا كمرنگ شد

زندگي با عاشقي در حد رويا مانده است

رفتي، اما در دلم جاويد ماندي تا ابد

گم نگشتي، عشق تو، پيداي پيدا مانده است

بر نمي گردي، همينجا بهترين ماواي توست

چشم من درانتظار و خستگي وامانده است

اي پرنده پر بكش، پرواز كن، اوج تو را

آسمان با هيبتش غرق تماشا مانده است

استخوانت همدم خاك و هم آواي زمين

نقش تو در قاب اما، خوب زيبا مانده است

                           (صديقه سادات امير عطايي)

   

راهيان نور

همه آرزويم اما

چه كنم كه بسته پايم.....


انتخابي سرخ


مي نهم پاي در ركابي سرخ 

مي روم سمت انتخابي سرخ

پرسش تشنه ي حسيني را

حنجرم مي دهد جوابي سرخ

بافلق نسبتي ست اين دل را

ميروم سمت آفتابي سرخ

مرگ من زخم ميزند برشب

مثل افتادن شهابي سرخ

عاقبت روي بستري ازخون

مي روم به خوابي سرخ

آي!تعبير عمر من اين است

فصل كوتاه از كتابي سرخ

                            (حسين عبدي)

غسل شهادت


دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم که برگشت و گفت:

«ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را می‌خواهی چکار؟ گفت: می‌خواهم غسل شهادت کنم.

با لبخند گفتم: دیر اومدی زود هم می‌خوای بری. باشه! آن گوشه را می‌بینی آنجا حمام صحرایی است.

بعدش دوباره بیا اینجا. دقایقی بعد آمد. لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیة خوشگل به گردن.

چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد.




دفاع همچنان باقیستـــــــــــــــــــــــــــــــ